روش تدریس ابن سینا

استنبرک ( 2007م) معتقد است اگر می خواهیم دانش آموزان خلاق باشند، یکی از مهارتهایی که باید در کلاس آموزش داده شود، مهارت توانایی دیدن مسایل از نقطه نظرات و دیدگاه های گوناگون است. بنابراین خلاقیت مستلزم این است که افراد بتوانند پدیده ها را از نقطه نظرها و دیدگاه های دیگر ببینند. به اعتقاد تورنس فرد خلاق می تواند مکرراً به یک جسم یا وضعیت معمولی باز گردد و آن را به طریق متفاوت و هیجان انگیز درک کند. وی برای پرورش این توانایی، استفاده از تکنیک بارش مغزی، تکنیک ارتباط اجباری، تکنیک تغییر نقش و برخی شیوه ها و تکنیک های دیگر را توصیه می کند. در تکنیک تغییر نقش، پدر یا مادر نقش کودک را ایفا می کنند و برعکس یا معلم، دانش آموز و یا دانش آموز، معلم می شود. به همین ترتیب در نمایشنامه های روانی که مبتکر آن مورینو است، پرورش دادن و دستیابی به دیدگاه های جدید و متفاوت دنبال شده است؛ برای مثال در داستانی که درباره ملاقات دو مرد است، یکی از آنها چشمان خود را در آورده و در چشمان دیگری می گذارد. سپس مرد دیگر چشمان خود را در آورده و در چشم دیگری می نهد تا بدین ترتیب آنها بتوانند با چشمان هم ببینند.
دوبونو نیز در بحث « تفکر جانبی» به این مسئله توجه کرده است. وی در تعریف تفکر جانبی می گوید: تفکر جانبی توان نگریستن به امور به شیوه های گوناگون است. تفکر جانبی هم نگرش ذهنی و هم تعدادی روش های تعریف شده را در برمی گیرد. نگرش ذهنی به معنای تمایل به نگریستن امور به شیوه های متفاوت است. در این رویکرد، بر این مطلب که هر شیوه نگریستن به امور، فقط راهی از بسیار راه های ممکن است تأکید می شود. این امر مستلزم فهم این موضوع است که ذهن چگونه از این الگوها استفاده می کند. از این رو لازم است نیاز به گریز از الگوهای تثبیت شده برای یافتن الگوهای بهتر را درک کرد. بنظر دوبونو حل کنندگان مسایل باید بتوانند نقطه نظرات دیگران را چه با آن موافق باشند یا مخالف، ببینند. وی در پرورش این شیوه تفکر استفاده از تکنیک های « پلکان، گریز و انگیزش بدون نقشه» را توصیه می کند. ممکن است برخی فکر کنند توان نگریستن به امور، به شیوه ها و دیدگاه های گوناگون مهارتی خدادادی است که دانشمندان، هنرمندان و نویسندگان بزرگ از آن سود می برند، در این صورت آنها ساعات و لحظاتی که این متفکران به پرورش این توانایی پرداخته اند را نادیده گرفته اند. بنابراین برخلاف نظر آنها می توان این مهارت را با کمک تکنیک های مختلف پرورش داد. به این منظور استفاده از روش تدریس ابن سینا می تواند به پرورش این مهارت در دانش آموزان کمک بسزایی کند.

مراحل روش تدریس ابن سینا

در بسیاری از درس ها در مورد دیدگاه ها، تصمیمات و اقدامات شخصیت های مختلف علمی، مذهبی و تاریخی سخن به میان آمده است. در این گونه درس ها معلم می تواند از الگوی تدریس، دانش آموزان خود را به جای شخصیت های علمی، تاریخی و مذهبی کتاب قرار می دهند و بجای آنها راهکار ارائه داده و تصمیم می گیرند.

آماده سازی:

در این مرحله تلاش می کنیم به یاد گیرنده یاری کنیم تا فضا و شرایطی که شخصیت موردنظر کتاب در آن قرار گرفته است را درک و فهم کند. این مرحله، از این نظر مهم است که دانش آموز با فهم درست شرایط مزبور قادر خواهد بود تصمیم گیری یا اقدامات صورت گرفته توسط شخصیت مورد نظر را پیش بینی کند. در مرحله آماده سازی معلم باید با واژه ها و کلماتی ساده و عاری از ابهام، وضعیت توصیف شده در کتاب را توصیف کند تا از تفسیر ذهنی دانش آموزان که منجر به انحراف فکریشان در مراحل بعد می شود، دوری گردد؛ برای مثال معلم قصد دارد درس شهید راه حکمت را تدریس کند. ابتدا در مورد شخصیت سقراط توضیح می دهد؛ « بچه ها! سقراط یکی از بزرگترین فیلسوفان تاریخ بوده تا جایی که برخی معتقد بودند او داناترین انسان ها است» . او همیشه در زندگی دنبال حقیقت بود و جالب است که هیچ وقت هم مدعی دانایی نبود ولی می گفت با شور و شوق بدنبال دانایی است. او همیشه می گفت می داند که هیچ نمی داند. در سال 399 پیش از میلاد، به سقراط تهمت زدند که جوانان را با افکارش فاسد کرده و همچنین به خدایان هم بی اعتقاد است و به همین دلیل سقراط را به دادگاه بردند و قضات او را محکوم به مرگ کردند» .

- جایگزینی:

پس از آماده سازی در این مرحله، دانش آموزان در قالب شخصیت موردنظر فرو می روند و حدس می زنند که اگر بجای او بودند چه می کردند و بر همین اساس بجای او تصمیم گیری می کنند یا راهکار ارائه می دهند. البته یاد گیرنده باید دلایل انتخاب های خود را بیان کند. این بدان خاطر است که ممکن است برخی از دانش آموزان انتخابی متفاوت داشته باشند، اما با بیان ادله توسط دوستانشان ( و در ادامه توسط خودشان) دیدی همه جانبه نسبت به موضوع و شرایط خاص پیدا کنند و نکات آشکار و پنهان قضیه برایشان روشنتر شود.
همچنین آنها می توانند با دیدگاه های مختلفی که در مورد یک مسئله قابل طرح است، آشنا شوند. معلم نیز ضمن آن که فرصت کافی را به دانش آموزان برای فکر کردن می دهد، در حین ارائه نظرات آنها، نظریات مختلف دانش آموزان را یادداشت و دسته بندی می کند.
در ادامه همان مثال قبل، معلم می گوید: « خوب حالا بچه ها تصور کید سقراط هستید. چند دقیقه فکر کنید و بگویید در دادگاه چه عکس العملی در مقابل محکوم به مرگ شدن از خود نشان می دادید؟»
محمد: « من می گفتم: من خیلی به جوانان خدمت کردم، کار شما درست نیست» .
دانیال: « فکر نکنید از مرگ می ترسم و گریه و خواهش می کنم ولی از شما می خواهم مجدداً به اتهامات من رسیدگی کنید، شما من را می شناسید و می دانید این گونه تهمت ها نسبت به من درست نیست» .
آرش: « من از عقایدم دست برنمی دارم چون به آنها اعتقاد دارم، حتی اگر هزار بار اعدام شوم» .
معلم: « حالا تصور کنید شما را به زندان برده اند. اگر بجای سقراط بودید و فرصت فرار کردن را هم داشتید، آیا از آن شهر یا زندانی که قرار دارید، فرار می کردید؟ چند لحظه فکر کنید و سپس با در نظر گرفتن همه جوانب پاسخ دهید» .
محمد: « من فرار می کردم تا بتوانم افکارم را گسترش دهم» .
آرش: « آن وقت همه می گفتند حتماً مقصر بودی که فرار کردی. من صبر می کردم، چون بی گناه تا پای دار می رود اما سرش بالای دار نمی رود» .
محمد: « اگر کشته شدی چی؟»
آرش: « باز هم من برنده بودم چون اثبات کرده بودم تا پای جان به حرف هایم اعتقاد داشته ام» .
معلم: « پس شما با این حساب هیچ وقت تقاضای بخشش هم نمی کردید» ؟
آرش: « نه»
حسین: « من فرار نمی کردم ولی درخواست بررسی مجدد پرونده ام را در دادگاه مطرح می کردم».

- بازگشت:

پس از مرحله جایگزینی، معلم بدون آنکه نظریات شخصیت مورد بررسی را بیان کند، از نظریات خود دانش آموزان استفاده می کند و درس را توضیح می دهد. بدین صورت که نظریات دانش آموزانی که نزدیک به نظریات شخصیت مورد بررسی است را انتخاب می کند و با توضیح و تشریح آن نظریات، به توضیح درس می پردازد.
در ادامه معلم نظریات یا اقدامات شخصیت مورد بررسی را ذکر می کند و در صورت لزوم، دلایل وی را نیز بیان می دارد و دیدگاه دانش آموزان را با دیدگاه مطرح شده در کتاب درسی مقایسه و درس را جمع بندی می کند.
ادامه مثال قبل چنین خواهد بود:
معلم: « همین طور که محمد، دانیال و آرش گفتند، سقراط هم مثل آنها از عقاید خود دست برنداشت و حتی از دادگاه، تقاضای بخشش هم نکرد. سقراط معتقد بود نباید از مرگ ترسید، چرا که ممکن است مرگ نعمت بزرگی باشد و ما از آن بی خبر باشیم. او می گفت کسی که از مرگ می ترسد، خود را نسبت به آن دانا می داند، در حالی که دانا نیست. من فقط از چیزهایی می ترسم که می دانم واقعاً ترس آورند.
همچنین همانطور که آرش گفت، هرچند در زندان زمینه برای فرار سقراط فراهم شد، اما فرار نکرد، چرا که معتقد بود یک انسان دانا آزادگیش را برای این که چند صباحی بیشتر زنده بماند، فدا نمی کند.