رشد شخصیت اجتماعی 6 تا 12 سال

مقدمه:

در دوره سوم کودکی، که دوره نوباوگی یا دوره دبستانی نامیده می‌شود، کودک وارد دبستان می‌شود و آموزش رسمی او آغاز می‌شود. کودک در این دوره از رشد ذهنی سریعی برخوردار است و کم کم با آموزش، خواندن و نوشتن و حساب کردن را فراگرفته و به جهان وسیعتری گام می‌گذارد.

در این دوره، رشد بدنی کودک از دوره‌های قبلی کندتر صورت می‌پذیرد. کودک در این دوره، حالتی و عملکردی منطقی‌تر به خود می‌گیرد و متانت و وقار بیشتر نشان می‌دهد. تصویر روشن‌تری از خود دارد و موقعیت خود را در محیط پیرامون بهتر درک می‌کند و تا حدی شبیه بزرگسالان عمل می‌کند. دوست دارد با افراد بیشتر رابطه داشته باشد سعی می‌کند از وابستگی‌اش نسبت به دیگران بکاهد و استقلال بیشتری داشته باشد. همسالان و همکلاسی‌ها در کودک تاثیر می‌گذارند و او سعی می‌کند وقتی بیشتر را با آنها سپری کند. به بازی با همسالان اهمیت خاصی می‌گذدارد. از رشد اجتماعی نسبتا خوبی برخوردار می‌شود. شخصیت وی در ارتباط با دیگران شکل می‌گیرد. روابط اجتماعی‌اش توسعه می‌یابد. با دنیای محسوسات بیشتر رابطه برقرار می‌کند و ادراکش از مسایل اجتماعی و ملموس‌ عمیق‌تر می‌شود. در این دوره کودک به حقایق تلخ و شیرین زندگی پی می‌برد و می‌تواند واقعیات زندگی را قبول کند، کودک کارآیی بیشتری کسب می‌کند به نظافت و خودارایی علاقه نشان می‌دهد و دوست دارد مورد قبول دیگران قرار گیرد.

1- رشد جسمانی و شناختی

در این دوره، رشد قد و وزن کودک کند تر از دوره‌های قبلی می‌باشد. کودک از جوش و خروش و سبکسری گذشته کم می‌کند. در این دوران رشد استخوان ریشه یک دفتر 6 ساله به اندازه رشد یک پسر 7 سالاه است. پسران کمی از دختران وزن بیشتری دارند ولی از 11 سالگی این ریتم به هم می‌خورد.

از نقاش‌های ابتکاری، کودک لذت می‌برد و سعی می‌کند اشیاء مورد علاقه‌اش را بزرگتر و زیباتر نقاشی کند. در این دوره فعالیت‌های کودکان شباهت و یکسانی زیادی نسبت به هم دارند. به بازی‌های پرجنب و جوش علاقه‌نشان داده و سعی می‌کند با همسالان خود ارتباط نزدیکی برقرار کند. کودکان این دوره تفاوت‌های فردی بارزی دارند و هر کودک دارای فیزیولوژی خاص خود می‌باشد و مطابق با طرح رشد خود پیشرفت می‌کند. در این دوره احتمال پوسیدگی دندان‌ها و پیدایش بیماری‌ها و انواع حساسیت در کودک افزایش می‌یابد.

شکل اندام‌های بدن کودک و همینطور بسیاری از حرکاتش هماننند بزرگسالان می‌شود. علائم بدنی قبل از بلوغ در این دوران کم کم در کودک هویدا می‌شود. رشد قد، آن ثبات حال‌های قبلی را ندارد. در این دوران- مخصوصا از سن 8 سالگی به بعد – قد دختران کمی از پسران هم بلندتر می‌شود، دستها و چشمها هماهنگی بیشتری برای نوشتن حاصل می‌کند و کودک به تدریج به خطهای غیر کتابی آشنایی می‌یابد و به مرور به سریع‌نوسی عادت کرده و به زیبایی خط اهمیت می‌دهد. در این دوران، کودک با نقاشی احساسات و تخیلات و بسیاری از علایق خود را مطرح می‌کند. کودک گرایش به فعالیت‌ و تحرک بیشتری پیدا می‌کند (مخصوصا از ده سالگی به بعد) و سعی می‌کند مشکلات خود را به دست خویش حل کند. رفاه و آسایش او تحت تاثیر خصوصیات ساختمانی بدن کودک قرار دارد و مدل‌های جسمانی وی ایده‌آلی و دارای خصوصیات جسمانی بارزی هستند و هماهنگی بیشتری بین عضلات دست و چشم برای نوشتن حاصل می‌شود. تفاوت در اندام دختران و پسران نسبت به سن‌مان قبل از سالاگی بارزتر است. هر چند رشد کودک بیشتر به وراثت بستگی دارد. ولی عواملی مثل غذا ، استراحت، بهداشت، خانواده در روند رشد دخیل می‌باشند.  سلامت جسمی ذدر سازگاری عاطفی و اجتمانعی کودک اثر زیادی دارد.

2- رشد و پرورش عقلانی

رشد عقلی در این دوره به سرعت به سمت تکامل بیشتر ادامه می‌یابد کودک به تدریج می‌فهمد که با اندیشیدن و آزمایش و خطا می‌توان مشکلات را حل کرد. می‌تواند موقعیتهای مختلف را به هم ربط دهد و با هم تلفیق کند. رفتارش تا اندازه‌ای شباهت به بزرگسالان می‌یابد و مقاومتش در مقابل تلقین همچنان کم می‌باشد. به سرعت نام اشیاء قابل لمس و عین را آموخته و تجربیات حاصله را سازماندهی می‌کند. افزایش مفاهیم و تعمیم آن بر اساس عینیات استوار می‌شود و خواندن و نوشتن و حساب کردن به این تعمیم کمک کرده و با مفاهیم بیشتری او را آشنا می‌کند. استعدادهای مختلف وی شکوفا می‌شود. مخصوصا در زمینه مسایل مهمی رهبری و حرکتی در سن ده سالگی رشد کیفی او سریعتر می‌شود. تصویر روشن‌تری از خویشتن و مقام و موقعیت خود درک می‌کند. تفکر بیشتری در این زمینه‌ها از خود بروز می‌دهد با مفاهیم گسترده‌تر بیشتری آشنایی می‌یابد. اشیاء را می‌تواند بر اساس سن، جنس، شکل، اندازه و .... طبقه بندی کند و از موارد ا ستفاده از آنها آگاهی کسب کرده و مهارت پیدا می‌کند. در این سن موقعیت خانوادگی در وی تائید به سزایی دارد. مخصوصا در رشد و افزایش بهره هوش وی نقش زیادی خواهد داشت. مشاهدات عینیات و تجربیات ملموس وی را در علت‌یابی مسایل کمک می‌کند و به مفاهیم پی می‌برد به درک بهتری از کمیت و کیفیت می‌رسد به طبیعت علاقمند می‌شود و به زیبایی اهمیت خاصی می‌دهد. جهات اصلی را تشخیص می‌دهد و به تفکر انتزاعی می‌رسد و توان آن را دارا می‌شود که در نبرد اشیاء ، در مورد آنها بیندیشد و تفکر کند. کودک در 12 سالگی نیرویش در تجسم فضایی و درک روابط عددی خلاقیت بیشتری پیدا می‌کند و می‌تواند اشیاء را از نظر خصوصیات که کمتر نمایان است، طبقه‌بندی و ربته بندی کند. قوه حافظه و درک وی از حقیقی بودن یا غیر حقیقی بودن چیزی، بیشتر شده و توجهش به این موارد بیشتر می‌شود.

هر گاه آنان را بطور منطقی و شایسته راهنمایی کنند در تفکر منطقی پیشرفت قابل ملاحظه‌ای می‌کنند. در این دوره آهنگ رشد عقلیو اندیشه و استدلال از مراحل پیشین عمیق‌تر و سریعتر می‌باشد و کودک می تواند جزئیات و ویژگیهای مختلف مفاهیم و اشیاء را درک کند در این سال‌ها، وی به درک بهتر و بارزتری از علت و معلول مسایل دست می‌یابد مفهوم زمان را عمیق‌تر درک کرده و جهات فرعی و اصلی را به تدریج فرا می‌گیرد. به زیبایی و دلربایی علاقه زیادی نشان می‌دهد و درک وی در این مورد به سمت معیارهای بزرگسالان سیر می‌کند. دوس دارد اطلاعات بیشتری راجع به اشیاء و مسایل مختلف به دست آورد و آنها را طبقه بندی کند. در این زمان هر چه کودک با راهنمایی و آموزش با پدیده‌ها آشنایی بیشتری پیدا کند احتمال پاسخگویی معقول‌تر و بهتر به کودک در این دوران می‌تواند هر لحظه به نقطه آغازین برگردد و عملکرد آگاهانه داشته و با تشکیل فرضیات به پیش‌بینی عملکرد خود و دیگران بپردازد و با استفاده از این عملکرد فرد، کارها را به خوبی انجام داده و از اشتباه خود بکاهد.

3- رشد و پرورش عقلانی

اضسراب و نگرانی کودک در این دوران بیشتر می‌شود زیرا به توجه همسالان، والدین و معلمان نسبت به خود اهمیت می‌دهد و دوست دارد مورد پذیرش آنها قرار گیرد نسبت به سنین گذشته، از متنانت و خویشتن داری  بیشتری برخوردار است . رنج و شادی می‌تواند در تحریک عواطف او موثر باشد. در برابر خشم وترس دانش‌های دفاعی داشته و رفتارهایش بیشتر جنبه بدنی و حرکتی دار. اختلاف خانوادگی یا جدایی والدین در عواطف او تاثیر بسیار بدی می‌گذارد و از رابطه عمیق خانوادگی تاثیر می‌گیرد . دوست دارد که همه چیز را بدست آوردو از دست دادن چیزی در او ایجاد خشم و تنفر می‌کند. خشم و نفرت خود را به صورت مکانسیم‌‌‌های مختلفی به صورت قهر و آشتی نشان می دهد تا اندازه‌ای زا روی بهره و عملکرد آنها، حالت خشم،‌محیت،‌نگرانی و خوشحالی را می‌توان درک کرد.

دوست دارد به هدف فرد زود برس و موانع موجود بر سر راه رسیدن به هدفش او را به خشم می‌آورد. به مهر و محبت والدین و دیگران محتاج است و این مهر و محبت به وی پویایی و انرژی می‌دهد، موفقیت و پیروزی را دوست دارد و آرزو می‌کند که همیشه روزگار بر وفق مرا باشد. فکر جدایی از پدر و مادر او را به هراس می‌اندازد، دوست دارد که همیشه با آنها باشد. پذیرفته شدن در جمع دوستانو همبازی ها و عدم پذیرش عاطفی از طرف والدین در ایجاد اختلال شدید عاطفی می‌کند.

در دوره ده سالگی به بعد  واقعیت مرگ را بهتر حس می‌کند و به حتمی بودن آن پی می‌برد. بیشتر مواقع از والدین خود اظهار رضایت می کند و بیشتر اهل عمل و قطعیت می باشد. درون گرایی و تفکر یکی از ویژگیهای بارز این دوره از زندگی کودک است.

در تعبیر و تفسیر عواطف و انفعلات آینده را تا حدی در نظر می‌گیرد. اگر کودک اساس خجالت و کمروئی کند خود را کنار می‌کشد و از همسالان و جمع جدا می شود. حالات هیجان مثل: خشم،‌ترس در او پایدارتر  از سنین گذشته است و چند دقیقه ای دوام می‌یابد. پرخاشگری و تعارض وی با دیگران بیشتر جنبه زبانی و لفظی دارد دوست دارد در غم و شادی دیگران شریک باشد، مخصوص در ناراحتی با دیگران همدردی می‌کند و توقع دارد دیگران نیز چنین باشند. از معلم و کودکن همسن و سال خود تاثیر می گیرد و دوست دارد که هیچوقت چیزهایی که مونرد علاقه وی است به نظر نیافته و از ابن بابت نگرانی ابراز می‌دارد، مخصوص اگر گروه یا دسته‌ای مورد علاقه وی باشند به خطر افتادن آنها او را به خشم و اضطراب دچار می‌کند. از آینده نامعلوم و ناموفق می‌ترسد و دوست دارد بداند که در آینده چه اتفاقی می‌افتد. به هنر علاقمند است و دوستدارد احساسات و عواطف شخص خود را بیان کند و معمولا سلیقه ها وخلاقیت‌ وی در نقاشی و خط و کارهای هنری مشخص شود.

کودک همراه با یک سلسه ظرفیتهای بالاقوه بدنیا می‌آید.خصوصیات جسمانی مانند، رنگ مو و چشم ، ریخت  بدنی و شکل انسان، اساسا در هنگام بسته شدن نطفه تعیین می شود. در پژوهشی که با نوزدان، چند دقیقه پس از تولد آنان صورت گرفت،‌ از لحاظ خصوصیاتی مانند میزان فعالیت سازگاری با تغییرات محیط فراخنای توجه و خلق و خی کلی، تفاوت‌های پایایی بین آنها مشاهده شد.

این خصوصیات آغازین خلق و خو در بسیاری از کودکان که مدت بیست سال رشد آنان مورد مطالعه پیگیری قرار داشت،‌پایدار مانده است در رشد و پرورش کودک سه عامل از همان ابتدا موثرند.

1)     فطرت و غریزه: که انسان در میلیون‌ها سال موجودیت و سیر تکامل خود، ساخته و ذخیره کرده است و از طریق ژنها و مطابق قوانین توراث به نوزاد منتقل می‌شود.

2)     تجربیات: از کلیه تجربیات انفرادی و ساده و پیچیده ای که نوزاد از لحظه تولد، تا لحظه مرگ کسب خواهدکرد.

3)     تعلیم و تربیت: که توسط آن قسمتی از نتایج فرهنگ و تمدن بشر به فرزند انسان منتقل می‌کند.

انسان از بدو تولد نه تنها احتیاج مبرمی به نگهداری و حمایت بسیار دقیق دارد،‌بلکه به آموزش و پرورمش طولانی نیازمند است.

تجربه  نشان داده که کودکانی چند روزه حتی می‌توانند به راحتی در استخر شنا کنند و حتی واکنش‌های شعور آمیز از خود بروز دهند.

بنابراین برای آنکه کودک خود را به بهترین شکل تربیت کنیم محیط اطرافش را به خوبی برای رشد و پرورش او مهیا کنیم و تا جای ممکن از همه نظر پاک و منزه باشد.

در کودکستان، دبستان، مدرسه و ... و معلم و مربی وظیفه دارند متناسب با مقتضیات سنی کودکان، عناصر اساسی فرهنگ را به آنان  انتقال دهند و به کودک و نوجوان در ساختن منش و خلق و شخصیت خویش کمک کنند.

کودک چند هفته بعد از تولد شروع به تقلید می‌کند و از راه تقلید کارهای بی شماری می آموزد و خود را با موقعیت های گوناگون وفقمخی دهد اگر راههای گوناگون را که مردم برا ی اعمالشان انتخاب میکنند زیر نظر داشته باشیم ،‌مشاهده می کنیم که تقریبا همه از الگوی عامی پیروی می کنند، الگوهایی که متختصصان مکانیزمهای شعور نام نهادند.

این مکانیزمها راههایی هستند که شخصیت انسان بوسیله آنها در برابر عدم امنیت ، ترس یا اضطراب از خود دفاع می‌کند و فرقی ندارد که این مشکلات از تعارض درونی انسان ناشی  شده است یا از سازگای بین فرد و محیط.

عواملی که بر رشد شخصیت اجتماعی کودک اثر دارد

n      شیوه‌های پرورش کودک

n      جایگاه سنی کودکان در خانواده

n      تک فرزندی

n      تعداد اعضای خانواده

n      روابط فرزندان خانواده

n      روابط پدر و مادر با فرزندان

چگونگی تشکیل و رشد شخصیت انسان

شخصیت عبارت از مجموعه‌‌یی از صفات و خصوصیات می‌باشد که فرد را از دیگران متمایز می‌سازد. پیرامون شخصیت انسان قرآن مباحث جالب و گسترده‌یی دارد]، چنان که انسان را موجود دوبعدی می‌داند یعنی بعد مادی و معنوی که این دو بعد فرهنگ انسانیت و شخصیت اجتماعی او را در بستر تاریخ شکل می‌دهد و رشن می‌سازد . اینکه انسان از لحاظ اسلام چگونه خلق می‌شود؟ رگه‌های شخصیتی او در جهان هستی چگونه خلق می شود؟ روانشناسی می‌کوشد تا به این پرسشها و هزاران پرسش پاسخ گوید. از لحظه‌ای که خداوند به فرشتگان خطاب می‌کند که من می خواهم جانشینی برای خود در زمین انتخاب و خلق کنم از اینجا فضیلت و برتری انسان در زمین روشن می شود و بزرگی شخصیت و اندیشه فرهنگی او در نظام هستی چهره درخشان و روشن به  خود می‌گیرد . به گفته دانشمندی که انسان در این جهان آنقدر کوچک است می‌تواند آنقدر بزرگ شود که جهان در برابرش کوچک شود که در جهان معاصر عملا ما شاهد کوچک شدن جهان از لحاظ ارتباطات هستیم.

که جهان را به صورت یک دهکده درآورده است. تشکیل شخصیت انسان در نخستین مرحله از زندگی در خانواده گذاشته می‌شود. اینکه کدام عوامل باعث رشد و تشکیل شخصیت انسان می‌شود و کدام است؟ و عواملی که باعث رشد و تشکیل شخصیت انسان می‌شود عبارتند از:

1-     نقش خانواده:

خانواده یک گروه کوچک اجتماعی که شامل یک زوج و فرزندان می‌باشد و در خانه یکدیگر زندگی می‌کنند. و خانواده، نماد فرهنگی اجتماعی و بهترین دانشگاه برای رشد شکل گیری شخصیت، آموزش و پرورش و تکوین هویت کودکان است. اگر فرهنگ خانواده مبتنی بر عدالت آزادی مناسب، قانون و دموکراسی باشد و تمام نیازهای روانی و حیاتی آنان به نحو مطلبوب بر آورده شود آینده کودک هویت پر معنی،‌شخصیت اجتماعی،‌حقوقی و سلوک هدفمند می‌باشد. خانواده شبیه یک ساختمانی است که نیازی به یک طراح و معمار ماهر دارد. چنانچه فروید داشنمند و روانشناسی معتقد بود که در نخستین روزهای زندگی وقتی کودک کلمات من و تو را به زبان می‌آرود شخصیت او شکل می‌گیرد و از آن به بعد پیوسته در حال رشد می‌باشد. و شخصیت انسان از سه نوع فرآیند پویا و متعادل ساخته شده که بعبارتی از نهاد من و فرامن می‌باشد او از همان لحظه به هویت خویش پی می برد که من که هستم؟ به کجا آمدم؟ و چطور زندگی کنم؟ و دارای کدام ویژگیهای حقوق میباشم؟

خانواده باید همواره در رعایت حقوق کودکان شان که باعث رشد شخصیت اجتماعی و سیاسی می شود توجه نماید.

بعضی از جنبه‌های رعایت حقوق اطفال عبارت است از: پذیرش اعلام سرور،نوازش و برخورد خوب، برخورد خوش،‌گوش دادن به او، قبلو عذاو،‌به حساب آوردن ا و،‌عدم تبعیض در خانواده احوال پرسی و احترام و توجه به او می‌باشد که رعایت موارد فوق به کودکان نه تنها هویت می‌دهد بلکه موقفشخصیت او در جامعه آشکار می‌شود. کودکان زمانی می‌توانند هویت انسان بودن خود را درک نماید که به حرفها و سخنان او به مهربانی و بدون تبعیض گوش داده و احترام به نام او را یک اصل و اسلامی و وجدانی و حقوقی بداند. بنا گفته می‌توانیم که تا زمانی ما خانواده‌ةای تربیت یافته نداشته باشیم فرزندان تربیت یافته نداریم و خانواده نقش اساسی ر ا در تشکیل و رشد شخصیت کودکان دارد و فضای عاطفی، اخلاق، تعلیمی و تربیتی نقش اساسی را در رشد شخصیت کودکان دارد.

2-     نقش اجتماعی:‌

اجتماع گروهی از افرادی است که بوسیله‌ای یک فرهنگ و روابط پیشینه‌ای تاریخی گرد هم آمده‌اند. قدم دوم بعد از خانواده اجتماع بود. که نقش اساسی را در رشد شخصیت،‌آموزش و پرورش تکوین هویت انسانها دارد و جامعه‌یی که دارای شخصیت فکری است که برای هر درد خود فکری داری و برای هر مشکل خود راهی می‌یابد در جهان معاصر موضوع شخصیت فکری انسان مطرح بحث است و جامعه شخصیت فری خود را از فکر می‌گیرید که بر اساس دردها،‌ نیازها، مسایل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و دینی خود جامعه باشد جامعه‌ای که شخصیت فرکی نداشته باشد، تعریف خود را هویت خود را، درد خود را با فکر دیگران بیان می‌آورد.

شخصیت فکری سلامتی جامعه و تمام نهادهای آن را حفظ می‌کند. چرا یک جامعه یک جامعه اسیر به اسارت فکری دچار شده و به شخصیت فکری نه می‌رسد؟ اسارت فکری نه تنها جامعه را با آزادی نه می‌رساند،‌بلکه امکان رسیدن به شخصیت فکری و هویت انسانی را نیز جامعه می‌گیرد. آیاما توانسیم دردهای گذشته و حال را تداوی کنیم؟  از اشتباهات گذشته چه درس را آموختیم؟ در جواب باید گفت که اشتباه همیشه مربوط به گذشته نیست و اما این امتیاز در زمان حال وجود دارد که با بررسی کردن اشتباهات دیروزی، با مشکلات امروزی برخورد فکری معقول به عمل آمد. می‌تواند و این امکانی است که اشتباهات امروزی را به طور نسبتی کاهش داد. و تکامل بودن شخصیت هویت ما را رنگین تر می‌سازد. انسان در جامعه امروزی انسانی دارای حقوق و آزاد بهای و تساوی در برابر هم قرار دارند. بناء اجتماع و پیشرفته باعث رشد شخصیت و اندیشه سالم شده و جلو تمام بحرانها را می‌گیرد.

3-     نقش فرهنگ: فرهنگ عبارت از مجموعه از روشها و منشهای فکری جامعه در مورد مسایل اجتماعی اقتصادی، و مذهبی است. به عقیده دانشمند فرهنگ، بیان کننده شخصیت یک جامعه است و جامعه‌ای که در مرحله‌ایی از رشد شخصیت فکری و فرهنگی رسیده باشد می‌تواند درد خود را و خود را و حقوق خویش را بازخواست نموده و خواهان تساوی حقوق دور از تبعیضات در جامعه باشد . به همین علت است که فرهنگ سالم در یک جامه باعث سلامتی روانی و رشد دهنده شخصیت فرهنگو سیاسی می‌باشد. برای اینکه بدانیکه که چرا یک جامعه خرافی است ؟

باید خرافات در فرهنگ جامعه جستو گردد و فرهنگ خونی است که در شاهرگهای فکری و معنوی جامعه جریان دارد و جامعه انرژی لازم فکر و معنوی خود را از فرهنگ خود می‌گیرد. فرهنگ تنها بازتابی از سطح تولید اقتصادی جامعه نیست و فرهنگ نه تنها از اقتصاد بلکه از سیاست، دین و مناسبات اجتماعی جامعه  نیز متاثر شده و به نوبه خود به تمام آنها تاثر گذاشته.

آنچه جلو رشد شخصیت انسان را در جامعه می‌گیرد اسارت فکری، فقر فرهنگی،‌خشونت و آسیبهای روانی می‌باشد و فرهنگ سالم بیان کننده شخصیت یک جامعه می‌باشد. بنا بر این اگر بخواهیم افراد جامعه ما در مرحله از رشد شخصیت و تکامل برسد، باید خانواده، اجتماع منحیث یک نهاد فرهنگی و اجتماعی در جهت رشد، آموزش و پرورش ،‌شکل گیری شخصیت از آغاز زندگی آنان تلاش نماید. تا افراد آینده که از درون جامعه برمی‌خیزد یک شخصیت سالم داشته و بتواند از طریق اندیشه‌های سالم که در محیط امن و محفوظ رشد یافته و جامعه را به سوی آزادی، دموکراسی،

عدالت  و وحدت برساند.

هر انسان در قبال جامعه خویش مسئولیت دارد که جلو تمام بحرانهای روانی، اجتماعی و فرهنگی و اخلاقی را بگیرد و خانواده جامعه و فرهنگ نقش اساسی را در رشد شخصیت آموزش و پرورش و شکل گیری شخصیت و تکوین هویت انسانها دارد.

منبع :

روانشناسی رشد نویسندگان : دکتر حسن محمدی ، دکتر شکوه سادات بنی جمالی روانشناسی کودک

نویسنده حسین نجاتی  ( روانشناسی بالینی )