ضرورت آموزش خانواده ها در برخورد با فرزندان

          شرط موفقیت در هر کاری در درجه اول بینش وآگاهی است . فردی که دارای هدف خاصی است ، برای رسیدن به مطلوب خویش علاوه بر کوششهای پیگیر ومداوم ، باید به همه راههایی که او را به سر منزل مقصود می رساند ، آشنایی داشته باشد.عده ای تربیت را عبارت از ایجاد دگرگونی های مطلوب در تن و روان می دانند ، وبرخی دیگر تربیت را رشد طبیعی وتدریجی و هماهنگ تمام نیرو ها واستعدادهایی که در نهاد فرد مکتوم است می دانند.در هرصورت تربیت به هر معنایی که باشد ، موفقیت در آن مستلزم شناسایی است .

         یکی از علل عمده اختلالات روانی در کودکان ، گسسته شدن رابطه خانواده و یا اختلافات شدید خانوادگی است . در خانه ای که صمیمیت و محبت وجود دارد ، کودک می تواند ثبات  روحی خود را حفظ کرده و تغییرات مطلوب را در شخصیت خود فراهم آورد . از یک طرف می تواند با اطمینان به شخصیت خود با مشکلات روبرو شود و از طرف دیگر بدون داشتن اضطراب و تشویش رفتارهای نامناسب خود را مورد تردید قرار داده به نحو مطلوبی تغییر دهد.

         کودک همانطور که از نخستین لحظات تولد به تغذیه سالم نیاز دارد ، همچنین به غذای دیگر نیاز دارد که روانشناسان آنرا امنیت خاطر نامیده اند . یعنی کودک احساس کند پدر ومادر ش بایکدیگر صمیمی و یگانه هستد .این احساس عالیترین غذای روحی است که به کودک داده می شود ، چه در پرتو این احساس همه نیروهای معنوی و علائق  او پروش یافته ، شکوفا می گردد. برعکس  کودکی که این احساس را ندارد دچار خود خوری بوده ، همیشه در حال سوختن و گداختن خواهد بود و این اشتباه پدر و مادر است که خیال می کنند می توانند با پرده پوشی و صحنه سازی کودک را از اختلافات عمیق خودشان در بی خبری نگه دارند ودر حال آنکه کودک از چهره ورفتارشان به شکاف وجدایی آنان پی خواهد برد.

          کودک در آغاز وجود ، از هرگونه عادت خوب یا بدی خالی است ، لیکن قابلیت و استعداد هریک از آنها را دارد.استعدادهای او بتدریج به فعلیت تبدیل می شود ، وبه صورت عادت درمی آید . دوران کودکی ، دوران تکوین عادتها است . عادتهای خوب یا بد .شخصیت کودک در این زمان تشکیل می شود ، وزندگی آینده اش را ترسیم می کند .

          پدر ومادر وظیفه دارند برای تربیت کودک ، ابعاد نیازهای جسمانی و روحانی ، فردی و اجتماعی ، دنیوی واخروی ، حال وآینده  او را منظور  بدارند.و برطبق آن ، برنامه کامل ودقیقی راتنظیم و در اوقات مناسب به اجرا گذارند.

         به هر حال ، تربیت از طریق عادت سهلترین و معتبرترین روشهای تربیتی است .

         اگر بپذیریم که رفتار اکتسابی است و یادگیری حداقل در آغاز متاثر از تقویت وپاداش محیطی است ، بی شک در تعیین رفتار بارز و آشکار کودک ؛ واکنشهای عاطفی ، ادراک ، نگرش ها و ارزش ها ی او ، خانه وخانواده از اهمیت خاصی برخوردار می گردد. هر چند شخصیت در سنین و مراحل مختلف تغییر پذیر است ، ولی نخستین اثرات ، مبنای اولیه دیدگاه کلی وانتظارات کودک را معین می کند . به بیان دیگر خانه جائی است که زندگی در آن آغاز می گردد ، و علی رغم تمایل جوانان در دوران نوجوانی به رهائی از قیود و محدودیتهای خانوادگی ، نبودن روابط مطلوب وهمبستگیهای خانوادگی ، اثرات مخربی به ویژه در سنین 12و13سالگی روی نوجوانان برجای می گذارد.

         در خانواده ای که پدر وجود ندارد و مادر نیز سخت مشغول کار در خارج از خانه است ، ویا براثر اعتیاد ویا طلاق و یا عوامل دیگر نابسامانیهائی در خانواده به چسم می خورد، احتمالاً کودکان به فرار از مدرسه ،دروغگوئی دزدی و دیگر رفتارهای بزهکارانه دست می زنند . به نظر می رسد مبنای خانواده در سلامت روان نه تنها یک ضرورت بیولوژیکی ، بلکه روانی است .

        اثرات و نفوذ خانواده در رشد کودک و نوجوانان بی شمار است خویشتن پنداری واحساس ارزشمندی نوجوانان از نگرشهای اعضای خانواده نسبت به او ،  نشات می گیرد؛ هرگاه والدین در هر یک از مراحل رشد به کودک مسئولیتی در خور توانش بدهند ، به تدریج در باره خود به عنوان یک فرد قابل اعتماد و شایسته می اندیشد . اگر والدین صادقانه به او محبت کنند ، او دوست داشتن دیگران و مورد علاقه دیگران بودن را یاد می گیرد، و بالاخره اگر والدین از اعتماد او نسبت به استقلال یافتن جلوگیری به عمل نیاورند ، او قادر خواهد بود و به تدریج خود را از وابستگی کودکانه رها سازد.

         نگرشها و رفتار والدین می تواند تسهیل کننده ویا مانع در جریان رشد و تکامل کودک باشد . والدین سختگیر وخشن مانع می شوند تا فرزندانشان از روابط مثبت وسازنده با همسالان خویش که برای استقلال آنان بسیار موثر است ، بهره گیرند. درحالی که والدین پذیرا و فهمیده ، منبع امنیت برای نوجوانان نگران و مضطرب خویش خواهند بود. چنین والدینی نه تنها در حل مشکلات نوجوان با او همراه و همیارند، بلکه نوجوانان را به مستقل شدن و پذیرش مسئولیت تشویق می کنند.

        ارزشهای والدین در رشد کودک از اهمیتی خاص برخوردار است . والدینی که دارای معیار ها وارزشهای والائی هستند و در زندگی به آنها عمل می کنند ، غالباً فرزندانشان نیز در مواجعه با ضوابط و رفتار تعارض انگیز ، دارای همان ارزشهای والا خواهند بود. برعکس والدینی که احساس مسئوایت نمی کنند وبر مبنای هرچه پیش آید خوش آید زندگی می کنند ، و آنچنان مادی می اندیشند که در زندگی برای مشکلات فرزندانشان به هیچ گونه پاسخ اخلاقی اعتقاد ندارند ، بی شک ارزشها و معیارها وبالاخره فلسفه خویش از زندگی را به فرزندانشان القا می کنند.

         محیط وشرایط خانوادگی نیز می تواند عاملی تشویق کننده ویا بازدارنده ، در مراحل رشد باشد . خانه ای که افراد و اعضای آن با هم کار و تفریح می کنند و با اتفاق نظر تصمیمات مهم می گیرند ، بی تردید کودکان و نوجوانای که در خانه های مملو از سوء ظن و عیبجوی و پرتنش بزرگ می شوند ، در یافتن هویت خویش و ایجاد روابط مطلوب با گروه اغلب فراری است و احتمالاً به خیابان وگروههای مختلف از جمله گروه بزهکاران پناه می برد.

          توقعات ومحدودیتهای والدین ، اغلب فرآیند رشد را برای کودکان و نوجوانان دشوار می سازد . اثرات رفتار والدین بستگی تام به این دارد که کودک چگونه رتفار والدین را مشاهده و معنای آنرا چگونه در ک می کند .نوجوانی که با والدین خویش یک رابطه بنیادی مطلوب دارد، معمولاً روشهای نظارت والدین را تایید می کند ، درحالی که نوجوان دیگر که نسبت به رفتار والدین خویش نگرش منفی دارد به نظارت والدین اعتراض می کند.

         ماهیت جو و محیط خانوادگی که شامل روابط والدین نسبت به یکدیگر ، فرزندان نسبت به یکدیگر و والدین نسبت به هم است ، می تواند در ایجاد اعتماد واستقلال در کودک و نوجوان ، تسهیل کننده ویا بازدارنده باشد . درخانواده از هم پاشیده ، خواه به علت مرگ یکی از والدین ، طلاق و یاجدائی به هر دلیل ، نوجوان احتمالاً جریان آزاد سازی خویش را از خانواده سرعت می بخشد و متاسفانه گاه این عمل به قیمت فشار و تنشهای عاطفی شدید در او تمام می شود

         خانواده یکی از قوی ترین-عوامل سازنده ی شخصیت اجتماعی نوجوانان و جوانان است . والدینی که از رفتار ناپسند و زشت جوانان خود را در خارج از منزل ناراحت و شرمنده می شوند باید بدانند که عمل نوجوانان در خارج از خانواده ، بازتاب سخت گیری هایی است که در خانواده نسبت به آن ها اعمال می گردد . چون به تجربه ثابت شده است  نوجوانی که در منزل باانضباط بوده ، رعایت ادب واحترام و همکاری را می نماید در خارج هم همین رفتار را شاید قدری بیش تر خواهد داشت ، زیرا ملاحظاتی  را که در خارج دارند و می خواهند محبوب اجتماع واقع گردند، درخانه ندارند و برعکس نوجوانانی که در منزل لوس و بی انضباط تربیت شده اند مسلماً در اجتماع هم بی انضباط و مطرود هستند .

         اولین مربی برای کودک ، خانواده ومهمتر ازهمه مادر است که با اعمال عواطف ومحبت ، کودک را به سوی خود جلب می کند . وبا کمک پدر می تواند موجودی ارزشمند بپرورد که حتی به گفته ی بزرگان از ملائکه بهتر وبالاتر شود وهدف عالی ومتعالی خلیفه الهی در وجود او فروزش پیدا کند.

نقش الگوی والدین

        کودک  مدل رفتار خود را از نمونه افرادی انتخاب خواهد کرد که در محیط زندگی او در دور و بر او بسر می برند و او در این انتخاب فقط تحت تاثیر تقلید خویش است . عقل و خرد او بمیزان کافی رشد نکرده اند تا او بتواند آنها را مورد سنجش و ارزیابی قرار دهد و بهترین را برگزیند .در ضمن تعلیمات و آگاهی های او هم بدرجه ای نیست که بتواند به گزینش ملاک ومعیاری اقدام نماید.

        کودکی با چنین  وضع عقلانی و باچنین درجه از آگاهی در برابر نقش های متعدد اخلاقی  ، فرهنگی ، اقتصادی ، مهر وعاطفه و رفتار وکردار والدین قرار می گیرد و می خواهد شیوه زندگی خود را از آنان بیاموزد و براساس نیک وبد  رفتارشان گام بردارد وبه پیش رود .طبیعی است که همه آنچه را که کودک می بیند برای او درس و مدل است  و والدین از نخستین و مهمترین مدل های مورد تقلید کودک می شوند. صفات اجتماعی کودک از آنجا کسب می شود  واز طریق همبستگی ها ، انس ها ، درگیری های والدین در می یابد ک چگونه باشد و این سعادتی و یا در مورادی مرضی است که دامنگیر همه کودکان از خانواده های فقیر وثروتمند خواهد شد . کانون خانواده ازاین دید  کانون بسیار مجهزی است یادگیری ها در آن دوره از هرگونه پیچیدگی و به گونه ای بسیار ساده وطبیعی هستند و کودک نمی تواند از تاثیرپذیری های خانواده دور وبرکنار بماند.

         فرزند درخانواده :فرزند موجودی زنده ودرحال رشد است و نمی تواند بطور مستقل به زندگی ادامه داده وبه رفع نیازهایش بپردازد . خداوند پیش از ولادت محبتش را در دل پدر ومادر افکنده وآنها را چون دو خدمتگزار راستین به حمایت و نگهبانی او واداشته است

        فرمان اسلام این است که کودک تحت حمایت و سرپرستی والدین زندگی کرده و به رشد وارتقایش ادامه دهد. پدران ومادران تا21 سالگی وظیفه مراقبت دائم از فرزندان و حمایت از رشد وتکامل او رادرند . ولی در طول این مدت نسبتاً طولانی تکیه به 7 سال اول بیشتر است از آن بابت که در این مرحله از مهمترین دوران زندگی کودک و از مراحل شکل پذیری و تکوین شخصیت است . البته این دوره نیز به مراحل ریزتری تقسیم می شود و در مرحله نوعی گیری خاص وظیفه است .

      دوران کودکی دوران شکل پذیری و تکوین شخصیت است .پایه هایی که دراین  مرحله از زندگی برای کودک گذارده میشود میتواند .بنایی از انسانیت و اخلاق بسازد که تا ثریا کج می رود و یا هم چنان راست و استوار کودک  را به سر منزل مقصود می رساند.

        ریشه بسیاری از اعمال خیر و یا شقاوت آمیز فرد مربوط به دوران کودکی و ناشی از بدآموزی ها،سهل انگاری ها و موضعگیری های غلط والدین است .مشاجرات و ناسازگاری والدین در این مرحله ، درگیری و اختلافات و بدرفتاری ها ،جدائی های آنان برای کودک آموز است

سالهای اولیه زندگی ، اطلاعات ومعلومات  کودک در این دوره ، همانند بذرهائی هستند که در ذهن کودک کاشته شده و بعدها بصورت نهال در آمده و رشد می کند و میوه و ثمره ای تلخ یا شیرین از خود برجای می گذارد واین ها همه در شکل گیری زندگی طفل و تعیین سرنوشت او موثر است .

        سالهای اولیه زندگی مهمترین دوره مرحله برای پرورش استعداد شرافت و یا یزهکاری است . تمام صفات و عاداتی که در این مرحله اخذ می شود همانهائی هستند که در بزرگسالی کودک است به ویژه در آنچه که به عواطف از او مربوط است .

         کودک خود از همان روزهای اول زندگی از راه نگاه کردن ، شنیدن ، لمس کردن بسیاری از مسائل مورد نیاز را می آموزد ویا از افراد تقلید می کند . خود در این رابطه به جنب وجوش می افتد ، عمل می کند ، می گردد ، پس می دهد، ولی این امور برای سازندگی و جهت دهی او کافی نیستند . کودک باید تحت هدایت و ارشاد ، آموزش و جهتدهی والدین باشد زیرا که تربیت امری هدفدار و اندیشیده است.

          توجه به تربیت کودک باید در خرد سالی باشد زیرا در این دوره کودک بیش از دیگر دوره ها به محرکهای طبیعی و فرصت لازم برای یادگیری و کاوش و بازی نیاز دارد ، اولاً بداند که چگونه خودرا با دیگران هماهنگ سازد و ثانیاً آگاه باشد به چه طریق میتواند با مشکلات رویرو شده و آنها را حل نماید.

          این توجه در تربیت ضروری است از آن جهت که اولاً اساس رفتار در دوران کودکی نهاده می شود و ثانیاً در بزرگسالی مواجه با دشورای ها و مشکلاتی در این راه نخواهد بود . لقمان حکیم در این رابطه می گوید : اگر در خردسالی ادب بیاموزی در بزرگسالی از آن بهرمند خواهی شد.

        در این دوره میزان آموزش ها باید به حدی باشد که برای کودک خستگی وسرخوردگی پدید نیاورد و بر رنج فکری اونیفزاید . ولی بصورت مستمر ، در قالب داستانها ،بازی ها ومعاشرت ها باشد و این خود شیوه ای است با ارزش بدون اینکه سبب رنج و خستگی شود.

        درسنین اولیه آموزشهای اخلاقی وایجاد عادات مناسب اخلاقی فوق العاده موثر است .طفل باید در فضائی رشد کند که اولاً برمهرگرمی استوار باشد ثانیاً شرایط استعدادی و روانی و عاطفی کودک در آن محفوظ ومورد نظر باشد . در کل فراموش نکنیم که پستی ها ، رذالت ها ، شرافت ها و کرامت ها از خانواده منشاء می گیرد و این امر در سنین اولیه رشد و زندگی کودک بسیار موثر است

       رفتار والدین و اطرافیان در مورادی می تواند برای آنان بد آموزی داشته باشد .

       سرمشق های بد وفاسد خانواده ، مسمومیت جو عاطفی خانواده برای کودکان ارزان تمام نخواهد شد و زمینه  رابرای انحراف وتبهکاری واتخاذ موضع ضد اجتماعی فراهم خواهد کرد . تار و پود وجود کودک پر از امر ونهی ، ملاطفت ها ، دیده ها ، شنیده ها و کلاً یافته هاست . بدین سان اگر کودکی سراز جرم و دادگاه درآورده به زحمت میتوان منشاء جرمی غیر از خانواده برای او معین کرد. حتی اگر کودکی در محیط خارج خانواده بدآموزی هائی داشته باشد که به بزهکاری وانحراف منجر شود بازهم خانواده راباید مقصر دانست از آن بابت که سهل انگاری والدین در امر مراقبت کودک سبب این لغزش شده است .

        تحقیقات روانپزشکان ، جامعه شناسان جنائی و روانشناسان تربیتی نشان می دهد که تجارب دوران طفولیت در پیشامدهای ناگوار افراد در طول مدت عمر موثر است این تجارب در شخصیت او در بزرگ سالی نمود پیدا می کند .بسیاری از جنایتکاران و منحرفان کسانی هستند که تجربه تلخی از زندگی خود در مراحل اولیه عمر و بخصوص در 6سال اول زندگی داشته اند .

         فروید روانکاو معروف در مطالعات خود به این نتیجه رسیده است که سازنده انسان تجارب دوران کودکی اوست وهوسهای این دوران حیات بزرگسالی را تحت تاثیر قرار می دهد . تحقیقات دیگران نشان داده است غالب تصادفات وصدماتی که برای افراد پدید می آید و امنیت و کفایت شخصی افراد را در مخاطره می اندازد مربوط به تجارب دوران کودکی است و بالاخره اغلب افراد غیر عادی در دوران کودکی خود در رابطه با خانواده مساله ای داشته اند.آری سالهای اولیه زندگی ازاین بابت هم مهم است و تکامل شخصیتی و سازمانی افراد نمی تواند از دوران کودکی او جدا باشد .مشکلات زندگی و مسائل آن در مراحل مختلف حیات انعکاسی از تضادها وتجربه های تلخ وکشمکش ها و تضادهای سنین اولیه است و فروغ یا تاریکی حیات اغلب به این مرحله مربوط می شود

        آشنایی وشناخت والدین نسبت به تغییرات جسمی وتحولات روانی دوران بلوغ

       هرچند درتربیت جنسی مخاطب فرزندان هستند ، اما حقیقت امر نوعی مراقبت و آگاهی دادن توسط والدین و مربیان به فرزندان است . لذا برای انجام این وظیفه ، پیش از هراقدامی لازم است خود پدران ومادران نسبت به مسائل دوران بلوغ آگاهی داشته باشند و با لااقل اطلاعات خود را برای اقدام مناسب منظم کنند .

       نوجوانان در این دوره احساس ناشناخته و مرموزی را در خویش می یابند که به نوعی محبت و علاقه به دیگران آمیخته است . برخی روانشناسان برای ظهور و تکمیل این احساس پنج مرحله را بیان کرده اند:

الف. مرحله ی اول : توجه نوجوانان به وضع بدن ، به ویژه دستگاه تناسلی معطوف می شود، واین آغاز توجه و علاقه به امورجنسی است .

ب.مرحله ی دوم : توجه و علاقه قبلی با میل شدید ، با عاطفه و محبت همراه می شود و به تعبیری ماهیت عاطفی می یابد .

ج. مرحله ی سوم :علاقه به جنس مخالف در نوجوان بیش تر می شود واین علاقه ممکن است به هرکس از جنس مخالف معطوف شود، بنابراین چندین نفر ممکن است مورد علاقه ی نوجوان واقع شوند.

د.مرحله ی چهارم :در این مرحله دایره ی علاقه مندی محدود تر می شود و به جانب یک نفر از افراد جنس مخالف هدایت می شود واین فرد ممکن است به لحاظ سنی بزرگتر از نوجوان باشد .

ه. مرحله ی پنجم :دراین مرحله نوجوان تغییر عقیده می دهد و متوجه فردی از جنس مخالف می شود که با او تناسب سنی داشته باشد.

       البته به عقیده ی برخی از روانشناسان ، نوجوانان معمولاً این علاقه مندی را با یک عشق پاک یا ملکوتی تعبیر می کنند.درچنین تعبیری ، عشق جنبه ی جسمانی و شهوانی ندارد؛ بلکه به نوعی تمجید و تحسین و احساس فداکاری توام است و نوجوان به شدت از این پرهیز که احساس علاقه مندی خود را با برچسب علاقه ی جنسی لکه دار کند و آن را از آسمان به زمین فرودآورد.

      نحوه تاثیر گذاری خانواده بر رشد و تکامل استعداد

      شناخت نقش مثبت خانواده در رشد ونمو کودکان بسیار مورد توجه قرار گرفته است .شرایط مناسب برای رشد و تکامل نوجوانان از آنچه برای پرواندن نوزادان ضروری می باشد ، چندان متفاوت نیست . به بیان دیگر ، درست همانطور که نوزادان برای پدید آمدن حس کاوش واستقلال به امنیت و حمایت مداوم نیاز دارند ، همه افراد بدون در نظر گرفتن سن آنان نیز به آنها محتاجند.

        این مطلب که لازمه حس استقلال ، دارا بودن احساس وابستگی است ، آن چنان که در نگاه اول به نظر می رسد، ایده ای متناقض نیست . برای مثال ، مشاهدات برخی زیست شناسان را در ارتباط با رشد یاد می آورد. به دلیل دوران طولانی وابستگی بشر یعنی مدتی که والدین می باید وقت وانرژی خود را در مراقبت از کودکانشان صرف کنند نوزاد انسان فرصتهای بیشتری برای بازی کردن و کاوش در محیط اطراف خود درراختیار دارد. کاوش همراه با بازیگوشی یک راهبرد تکاملی مناسب برای رشد و ترقی است زیرا انعطاف پذیری رفتاری ورشد شناختی را تسهیل می کند و بنابراین به بشر کمک می کند که از الگوهای خشک رفتار غریزی که مشخصه گونه های پایین تر می باشد ، اجتناب کند.

       رشته های ارتباطی میان اعضای خانواده نمونه یکپارچگی می باشدیا شرایط باثباتی که افراد در آن احساس حمایت و همسانی میکنند. تمایز گذاری به این واقعیت اشاره دارد که افراد خانو اده به رشد فردیت خود از طریق کشف چالشها و فرصت های جدید تشویق می شوند .خانواده ای که هم یکپارچه وهم متمایز باشد ، می تواند به عنوان یک خانواده پیچیده در نظر گرفته شود . اگر این دو نیرو در خانواده که یکی در جهت ثبات افراد را به سوی یکدیگر می راند و دیگری جهت رشد و دگرگونی آنان را ازیکدیگر دور می سازد _ در طول زمان برای ابقاء پیچیدگی بایکدیگر انطباق حاصل نکنند ، شرایط تصعیف کننده ای ناشی از یکپارچگی بیش از حد و افراط بیش از حد می تواند مانع از رشد سالم گردد . بالاخره یک احتمال دیگر ، که نامطلوب نیز هست ، فقدان هر دو بعد در یک خانواده است . که چنین سازمانی از خانواده را میتوان ساده نام نهاد، زیرا انرژی صرف شده توسط اعضای خانواده نه موجب پیدایش نظمی فزاینده می گردد و نه تغییری در ارتباطات پدید می آورد . هرچند ممکن است در تمام انواع خانواده ها، فرزندانی پرورش یابند که به رشد و تکامل استعدادشان بپردازند اما در صورت عدم عامل پیچدگی در خانواده به وجود عوامل بیرونی مانند کمک یا شانس نیاز می باشد .   

         اتتظار می رود که خانواده های پیچیده بهترین محرک برای رشد و تکامل استعداد نوجوانان باشند . مصاحبه های انجام شده متوسط بلوم با 120 نفر متخصص عالی رتبه در ورزش ، هنر ، موسیقی ، ریاضی و علوم نشان می دهد که ستون بالای حمایت و چالش تاثیری مثبت بر رشد و تکامل تمام زمینه های استعداد دارد . والدین افراد تربیت شده ، کودک _ محور بوده اند ؛ مقادیر زیادی وقت وانرژ ی را صرف تامین نیازهای فرزندان استثنایی خود کرده اند وقالباً آنان را در مرکز توجه خود قرار داده اند . از سوی دیگر ، والدین از نظر اخلاق کاری و سعی وکوشش در جهت حفظ استقلال همراه با انضباط ، سرمشق فرزندان خود بودند واز آنان نیز همین انتظار را داشتند . آنان استفاده مولد از وقت ، تعیین استانداردهای بالا و متعهد بودن در انجام بهترین کار را تشویق می کردند. آنان از طریق اصول اطمینان از در دسترس بودن وافر دروس و مواد درسی ، فرستهای چالش انگیز را فراهم کردند مکانهای را در خانه تعیین کردند که کودک بدون مزاحمت ودر خلوت کارش را انجام دهد و وی را از انجام کارهای خانه و کار دربیرون ازمنزل معاف کردند تا وقت وانرپی اورا ذخیره کنند.

          همزمان با افزایش تحقیقات انجام شده در انوع دیگر خانواده امتیازهای این نوع محیط خانوادگی اثبات شده است ، اما درک این مطلب که چرا این الگو به خوبی کار می کند ، هنوز میسر نگردیده است . وجود خانواده نمونه ایده ال ، از ضروریات رشد و تکامل استعداد می باشد .البته نمونه های بسیاری از افراد خلاق موفق وجود دارد که در خانه های با یک سرپرست پرورش یافته اند ، افرادی که خیلی زود یتیم شده اند یا افرادی که والدین شان یک محیط پر تنش و پر از تعارض را برایشان فراهم ساخته بودند .

 

 

 

 

 

 

منابع:

 

نوجوانان با استعداد ،چاپ سوم،1387،انتشارات انجمن اولیا ومربیان ،مترجم نسرین پارسا

 

کودک وخانواده های نابسامان ، چاب هفتم ،1386، انتشارات انجمن اولیا و مربیان ، دکتر علی قائمی

 

حقوق فرزندان از دیدگاه اسلام ،چاپ سوم ، سال 1386،انتشارات انجمن و اولیا و مربیان،دکتر محی الدین محمدیان

 

مسائل نوجوانان وجوانان ، چاپ دهم ، 1387، انتشارات انجمن اولیا ومربیان ،دکتر محمد خدایاری فرد

 

یادداشتهایی از اخلاق و ارزش های انسانی ، چاپ دوم ، 1387، انتشارات انجمن اولیا ومربیان ، حمید راسخچی زاده

 

رفتار بهنجار ونابهنجار کودک ونوجوانان وراه های پیشگیری و درمان نابهنجاریها ،چاپ ششم ، 1387،انتشاران انجمن اولیا و مربیان ،شکوه نوابی نژاد

 

اسلام وتعلیم وتربیت 2، چاپ هفتم ،1387، انتشارات انجمن اولیا ومربیان ، ابراهیم امینی

 

آشنایی با تعلیم و تربیت اسلامی ، چاپ نهم ، 1386 ، انتشارات انجمن اولیا ومربیان ، مجید رشیدپور