خلاقیت  و یادگیری  در کودکان

اگرچه  تمدن  و فرهنگ بشری  نتیجه  تلاش  همه آدمیان  در تمام دوران هاست ، اما غنا  و عظمت  آن را مدیون  گروه کوچکی  از انسانها  هستیم  که کاشف ، مخترع ، هنرمند یا  متفکر  نامیده می شوند.از کشف آتش  تا اختراع  رادیو و سفینه های  فضایی،از نقاشی های دیواری در غارها  تا آثار  هنرمندانی  نظیر  کمال الملک و پیکاسو و از اولین  آثار مکتوب  تا نوشته ها  و سروده های  فردوسی  و شکسپیر  همه  محصول  کار و اندیشه  جمع کوچکی از بشریت  است .تمدن  بشر  مرهون  اندیشه  خلاق آدمی بوده  و دوام  آن نیز  بدون  بهره گیری  از خلاقیت  که عالی  ترین  عملکرد  ذهن  انسان  محسوب  می شود ،غیرممکن خواهد بود.عصاره خلاقیت  غیرقابل پیشگویی بودن است .

 

مفهوم  خلاقیت  و تفکر خلاق از منظر دیگران

 

 نگاهی به منابع معتبر مربوط به خلاقیت ،نوآوری و تفکر  خلاق نشان می دهد که ریشه  این اصطلاح  در نوع  و روش  فکری  انسان نهفته است .در حقیقت  فرد خلاق  کسی  است  که از ذهنی  جستجوگر و آفریننده  برخوردار باشد.بررسی تعاریف  خلاقیت  نشان می  دهد  که عده ای  از آنها  به ویژگی های  شخصیتی افراد ، بعضی به فرآیند و برخی  نیز به نتیجه  و محصول  خلاقیت  پرداخته اند. بنابر تعریفی ،  خلاقیت  توانایی مرزشکنی  یا توانایی سفر به فراسوی  چهارچوب  استاندارد های علمی  - شغلی - حرفه ای  و اجتماعی  را دربر می گیرد.به عبارتی دیگر خلاقیت  هم درک  و پذیرش  الگوهای  قبلی و هم  تشکیل  و ابداع  الگوهای  جدید را  در حوزه های  مختلف شامل میشود.

 

هالپرن خلاقیت  را توانایی شکل  دادن  به ترکیب  تازه ای  از نظرات  یا ایده ها برای  رسیدن  به یک  نیاز یا تحقیق  یک هدف  می داند. از دیدگاه  پرکینز تفکر خلاق  ، تفکری است  که به  نحوی  تشکیل شده  که منجر به نتایج  تازه و خلاق می شود.

 

خلاقیت را می توان  با اشاره  به چند  توانایی ذهنی توصیف کرد  که به تولید  آثار  خلاق منجر می شود .

 

فرآیند   آموزش  و  یادگیری ، می تواند تفکر خلاق را پرورش دهد و افرادی کاوشگر،آفریننده، مشکل گشا،نوآور،مولد و عامل تغییر را  تربیت کند.

 

خلاقیت در روند  شکل گیری

 

تحقیقات تجربی و گسترده  مربوط به خلاقیت  به طور عمده  از اواخر دهه 1950 در ایالات متحده آمریکا آغاز شده  است .هر چند پیش  از این  نیز مطالعاتی محدود  توسط گالتون ، والاس، پاتریک  راس من  و دیگران  در زمینه  خلاقیت  صورت پذیرفته  بود ، ولی تا آن زمان  خلاقیت  به عنوان  موهبتی که به افراد  قلیلی از اجتماع اعطا شده  ،در نظر  گرفته می شد.

 

شوک اسپوتنیک  در اواخر 1950 حرکت گسترده ای را در مراکز علمی و تحقیقاتی آمریکا و اروپا موجب گردید. این جنبش  با هدف  جبران عقب ماندگی های  علمی  تحقیقاتی  غرب و با بکارگیری امکانات مالی  قابل توجه  صورت پذیرفت  و باعث  رشد سریع تحقیقات  مربوط  به خلاقیت  شد.

 

گلیفورد یکی از پیشگامان  این گرایش  به حوزه خلاقیت  محسوب می گردد.

 

هدف پروژه  تحقیقاتی گلیفورد  و همکاران  وی آن بود  که درباره  ماهیت هوش انسان  و فرآیند ذهنی  که منجر  به  ظهور  رفتار خلاق  می  شود ،تحقیق کند.

 

گروه گلیفورد موفق شد  قابلیت هایی نظیر  سیالی ذهن ، انعطاف پذیری  و حساسیت  نسبت  به مسائل را کشف کند.پس از گلیفورد  گروه  بارون و مک گیلان  با هدف  تعیین  ویژگی های شخصیتی  افراد  خلاق تحقیقات  دامنه داری  را در  دانشگاه  کالیفرنیا  انجام دادند .همچنین  تحقیقات  پل تورنس   در مورد  روشهای  پرورش  خلاقیت  در کودکان  و نوجوانان  نتایج  پرباری  را  به همراه  داشت . تایلور  و همکاران  با جمع آوری  سرگذشت  افرادی  که از لحاظ علمی  سرآمد  محسوب می  شدند ،سعی  کردند خصوصیات  و ویژگی های  افراد  خلاق  را مشخص  کنند. تحقیقات مربوط به خلاقیت  از آن زمان  تا کنون  به طور خستگی ناپذیری  ادامه  یافت  و روزبه روز بر وسعت  و غنای موضوعات  مورد مطالعه  افزوده  می  شود .آنها  چهار کارکرد  عمده  برای  ذهن خلاق قائل هستند که عبارتند از :

 

پدید  آوردن  یک محصول یا خدمت  جدید

 

پدید آوردن  کاربری جدید از یک محصول یا خدمت  جدید

 

حل یک مسئله

 

حل یک  منازعه

 

از آنجایی که شناخت مسائل، تحلیل و بازسازی  اطلاعات ، ابداع راه حل ها  یا  تعدیل  های نو یا بدیع  فعالیت های ذهنی  است  که برای  فرآیند خلاقیت  ضروری  است و از آنجا که خلاقیت  واژه ای  بسیار مبهم است  و بین  محققان و روانشناسان  در مورد  تعریف  آن اتفاق نظر  جامعی  وجود ندارد، لذا لازم است  که مفهوم  خلاقیت  با دقت بیشتری بررسی شود.

 

از جمله  به این  نکته  ظریف توجه  شود  که خلاقیت  خود یک فرآیند است ،نه تولید.در هر حال  در مطالعه خلاقیت باید  به  دو نکته بسیار مهم توجه داشت :

 

الف- اول این که  خلاقیت می  تواند  خلق شکل ها یا صورت های نو از ایده ها یا تولید های کهنه باشد،در این صورت  عمدتا فکرها  و ایده های گذشته  است  که اساس خلاقیت  های جدید  قرار می  گیرد.

 

ب- دوم این  که خلاقیت  امری  است  انحصاری و حاصل تلاش فردی و لزوما  موقعیت  یا اقدامی  عمومی نیست .

 

یعنی ممکن  است  فردی چیزی را خلق کند  که قبلا هیچ گونه  سابقه ذهنی  از آن  نداشته است ، گرچه آن چه  که او  خلق کرده است  ،  به صورتهای  مشابه  یا کاملا یکسان  قبلا توسط شخص  دیگری و در موقعیت خاصی خلق شده باشد.

 

ویژگی های  تفکر خلاق

 

ویژگی های تفکر خلاق عبارتند از:

 

1-خلاقیت  در ارتباط با میل ،رغبت و آمادگی شدید اتفاق می  افتد.

 

2-خلاقیت کار در نهایت  ظرفیت  شخصی را در بر  می گیرد،نه در حد معمول آن .

 

3-خلاقیت، تنظیم مجدد، بسط یا تفسیر و یا بازسازی  اندیشه ها،نظریه ها و یا  عقاید  را در  بر می گیرد.

 

4-خلاقیت به یک مکانی درونی برای  ارزشیابی  بیشتر  از مکان  بیرونی آن  احتیاج دارد.

 

5-خلاقیت بعضی اوقات ، از  طریق پرهیز از درگیری  شدید  برای  مدتی  به منظور  اجازه دادن  به بروز جریان  آزاد  فکر تسهیل می  شود.

 

خصوصیات  شخص  خلاق

 

یافته های  علمی  نشان می دهد  که اشخاص  خلاق کم و بیش  دارای  خصایص شش گانه زیر هستند:

 

1-فصیح صحبت می کند

 

2-در جو آزاد انعطاف و وفاق دارند و در جو فشار  گردن کشی می کنند.

 

3-در فکر کردن  بیشتر واگرا و مبتکرند تا هم گرا و دنباله رو .

 

4-حافظه خوب و فکر جویای آنها سبب می  شود  که  هر چیز نوظهور ر  آشنا  بیابند.

 

5-به خلق خوش و رفتار شوخ  تمایل دارند.

 

6-به داشتن افکار احمقانه و غریب شهرت دارند.

 

به آسانی می توان  دریافت که بعضی از این مختصات  سبب ناراحتی   بسیاری از معلمان  می شود  خوشبختانه  عدم وفاق  در زمینه  خاص بیش از آنکه  نمودی از شرارت  ذاتی  باشد ، به طور ساده  یک صفت  مطلوب شناخته می  شود

 

و این  شناخت  اولین گام  معلم  یا مربی  در جهت  حفظ این  منبع  خلاقیت  محسوب می شود .

 

اما این نگرانی کاملا از بین  نمی رود ، زیرا   فرد خلاق بالقوه  در مدرسه  به دفعات  عدیده  ناموفق  است و نیز  خلاقان  بالقوه  افرادی  مستقل ،روشنفکر،زبان دار در حد اعلا هستند و در بعضی اوقات اجتماعی اند.آنان از درس  حفظی و گوش  دادنی  لذت نمی  برند.دانش آموز خلاق تفکری  تحلیلگر ، بارور و  سازنده دارد. او می  تواند ذهن خود را  روی  یک چیز  متمرکز کند و آن قدر به آن انرژی بدهد تا واقعیت  امر با آفریدن  تصویری کاملا واضح و قابل درک  در ذهن  روشن  شود  و در نهایت  مسئله  حل گردد.

 

ارتباط خلاقیت  و هوش

 

 برخی  معتقدند  که بین آزمون  های  هوش و آزمون های خلاقیت  از لحاظ توانایی های  مورد اندازه گیری  هم پوشی  زیادی  وجود دارد  و در کل جمعیت  بین نمره های  آزمون های  هوش  و آزمون های  خلاقیت  همبستگی مثبت دیده می  شود.

 

البته برخی دیگر معتقدند همبستگی بین  آزمون های  هوش و آزمون های  خلاقیت  همبستگی مثبت دیده  می  شود .

 

البته برخی  دیگر معتقدند  همبستگی  بین آزمون های خلاقیت  و هوش  بسیار پایین  است .بنابراین  از روی نمرات  هوش کودکان  نمی  توان  میزان خلاقیت  آنها را پیش  بینی  کرد .به طور کلی  چنین  به نظر  می  رسد  که آزمون های  خلاقیت ،دسته ای  از ویژگی  های  ذهنی  را می سنجند که آزمون های هوش  قادر به اندازه گیری  آنها نیستند .این وضعیت  درباره  رابطه  بین خلاقیت  و پیشرفت  تحصیلی  نیز صادق  است ،  بدین معنی که بین نمرات  آزمون های خلاقیت  و نمرات  آزمون های پیشرفت  تحصیلی  نیز ضریب  همبستگی بالایی به دست نیامده است ، اما با وجود  همبستگی ناچیز بین نمرات آزمون های هوش و پیشرفت  تحصیلی  نباید انتظار داشت  که افراد خلاق  را در میان  افراد  دارای هوش  پایین  یافت .

 

والدچ  و رانکو  ضمن تایید  این مطالب  اظهار می دارند  که داشتن حداقلی از هوش ، برای خلاقیت  ضروری به نظر می  رسد.بررسی های  انجام شده  نشان می  دهد  افراد باهوش  بالاتر از  حد متوسط  معمولا در آزمون های  خلاقیت  نمره های  بالایی می گیرند.البته  از سطح هوشی معینی به بالا (مثلا بالاتر از 120)  رابطه  بسیار ناچیزی  بین هوش و نمره های  خلاقیت دیده می  شود.

 

چه بسیار کودکانی  باهوش بهره هایی بسیار بالا ، در آزمون های خلاقیت  نمره های  بسیار پایینی  دارند  و از سوی  دیگر کودکانی  که از لحاظ هوش مختصرص  بالاتر از  حد متوسط هستند،اما  در آزمون های  خلاقیت  نمره های  بسیار بالایی به دست می آورند.نتیجه  اینکه  گرچه  خلاقیت  بسیار پیچیده  است ،ولی  انجام  یک عمل خلاق یا کارهای برجسته  و فوق العاده  صرفا نتیجه  ضریب هوشی بیشتر و بالاتر نیست.

 

حال این پرسش پیش  می آید  که هوش و خلاقیت ،دو مفهوم مترادف  یا  دو خصوصیت  کاملا متفاوتند؟

 

روانشناسان برای  پاسخ  به این پرسش  با استفاده  از روش تحلیل عوامل  یا الگوهایی از ساخت  توانایی های ذهنی  انسان بدست آورده اند که از جمله  آنها   الگوی اسپیرمن ،ورنون،ترستون  و گلیفورد  است .

 

در الگوی  اسپیرمن  و ورنون ،  خلاقیت یکی از عوامل  گروهی کوچک  و محدود است  که در سطح استعداد  عددی یا میکانیکی  به شمار می آید، ولی گلیفورد  با کنار گذاشتن مفهوم هوش عمومی ،خلاقیت  را یکی از  پنج عمل اصلی  ذهن می داند و از آن تحت عنوان  تفکر واگرا  در برابر تفکر همگرا  سخن می  گوید .آزمایشات  والاج و آندرسون  و کروبلی نشان داده است  که افراد خلاق  طبقات  ادراکی گسترده تری  از محیط می  گیرند و در واقع  می  توان گفت  که گسترش طبقه  ادراکی یکی از مشخصات  بارز  افراد خلاق  است .

 

حذف یا سانسور شناختی در فرد  خلاق کمتر صورت  می گیرد و از سویی توجه گسترده او  به محیط سبب می شود  که در آن  واحد ، با عناصر  متعددی سروکار داشته باشد و به اشتباه  کردن  و تجدید نظر  در رفتار  عادت  کند.در نتیجه نسبت به دیگران  انعطاف پذیری ذهنی بیشتری دارد.دل به دریا می زند و راه حل های گوناگون را می آزماید.مک کینون   بر مبنای چند معیار  مختلف  خصوصیات  فردی  گروه برجسته ای  از معماران ،نویسندگان  و ریاضیدانان را بررسی کرد.

 

خانواده  و خلاقیت

 

بدون شک  خانواده مهم ترین  نقش را در کنترل  و هدایت  تخیل  و ظهور خلاقیت  دارد.اگر خانواده  فرصت های  لازم  را برای  سوال کردن ،کنجکاوی و کشف محیط به کودکان  بدهد و هرگز آنها را تنبیه  نکند،زمینه را برای  رشد خلاقیت  فراهم می کنند.تنبیه و تهدیدهای مکرر،آفت  خلاقیت های  ذهن است .فرزندان خلاق در خانه به آرامش روانی ،اطمینان خاطر و اعتماد به نفس  قوی  نیاز دارند.

 

هر چند شواهد کامل نیست ،اما برخی  تحقیقات  نشان می  دهد که والدین  کودکان خلاق در رفتار خود هماهنگی  بیشتری  نشان می دهند ،کودکان خود را آن گونه  که هستند قبول دارند و آنها را  به کنجکاوی درباره اشیاء  و امور تشویق می  کنند و کودکان خود  را در انتخاب  موضوعات مورد علاقه  آزاد می گذارند و کارها و برنامه های آنان را تحت  نظر دارند  و پی گیری  می  کنند.

 

لذا شایسته  است والدین  تا آنجا  که امکان دارد کودکان  خود را مستقل  بار آورند و در ایجاد اعتماد به نفس، آنان  را یاری کنند  و دستاوردهای آنان را با آغوش باز پذیرا  شوند و هنگام شکست ، به جای سرزنش راهنما و راهگشای مشکلات  کودکان خود باشند،تا کودکان  بتوانند ضمن  احساس ارزشمندی در انجام کارها ،راه حل ها و عقاید غیر معمول  و دور از ذهن  را نیز بیازمایند، چراکه چنین  کارهایی  پایه  و مایه اصلی خلاقیت است .

 

مدرسه و خلاقیت کودکان

 

علاوه بر خانواده ،مدرسه نیز نقش بسیار  مهمی در شکوفایی خلاقیت های  کودکان  دارد.سن ورود  به مدرسه  سن بسیار حساس و بحرانی در ارتباط با خلاقیت  های ذهنی  است . عواملی  چون تکالیف درسی ،تاکید بر محفوظات ، اجرای  برنامه های  هماهنگ  و انتظار  رفتارهای یکسان  از کودکان ، عدم توجه  به تفاوت  های  فردی ،عدم شناخت  یا بی توجهی  به ویژگی های کودکان  خلاق سبب می شود  که قدرت خلاقیت  آنان به تدریج  کاهش یابد .برای اینکه مدرسه بیشترین  نقش را در پرورش و خلاقیت  کودکان  داشته باشد، روانشناسان پیشنهاد کرده اند که در مدارس مسائلی  را که  به یاد گیرندگان  ارائه داده  می  شود طبقه بندی  کنید و دستاوردهای  خلاق یادگیرندگان  را مورد تشویق قرار دهید.

 

همچنین مدارس نباید  تجارب کودکان را به موارد  بخصوصی محدود کنند و نسبت به اختلافات فردی  یادگیرندگان  با احترام  برخورد کنند و در پرورش استعداد های ویژه آنان بکوشند.